بین دو قفس
یادمانده‌های جمشید سرمستانی از جنجاس (جنگ، جبهه، اسارت)
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: جمشید سرمستانی - ۱۳٩٤/٤/۱٩

 

ردیف

عنوان

تعداد صفحه

تألیف/ ترجمه

ناشر

سال انتشار

 

 

1

شیوه‌ی حفظ قرآن کریم

64

تألیف

انتشارات امیری

1379

 

2

استراتژی نظامی آمریکا

100

ترجمه

انتشارات دوره‌ی عالی جنگ

1381

 

3

عملیات عبور از رودخانه

294

ترجمه

مرکزبرنامه‌ریزی‌و تألیف متون درسی سپاه

1382

 

4

شیوه‌نامه و املانامه‌ی جامع خط فارسی

564

تألیف

نشر سرمستان

1387

 

5

آسیب شناسی آموزش دستور خط فارسی و راه‌های گسترش و تقویت آن

32

مقاله

تألیف

ششمین مجمع بین‌المللی استادان زبان و ادبیات فارسی

1388

 

6

ملاک‌‌های زشتی و زیبایی واژگان فارسی

28

مقاله

تألیف

هفتمین مجمع بین‌المللی استادان زبان و ادبیات فارسی

 

1389

 

7

قواعد جامع املای فارسی

544

تألیف

نشر سرمستان

1390

 

8

گزیده‌ی شیوه‌نامه‌ی جامع ویرایش و نگارش

434

تألیف

نشر سرمستان

1392

 

9

نامه‌های من و پاسخ‌های فرهنگستان

256

گردآوری و تألیف

نشر سرمستان

1394

 

 

10

قواعد صفحه‌آرایی

88

تإلیف

نشر سرمستان

1394

 

11

نانوشته‌های دستور زبان فارسی 1: فعل مفرد و جمع

108

تألیف

نشر سرمستان

1394

 

12

مراحل آماده‌سازی کتاب و نشریه

110

تألیف

نشر سرمستان

1394

 

13

ویرایش و نظارت بر ویرایش ده‌ها هزار صفحه کتاب از 1378 تا 1394

 

 

   آثار ردیف 7 تا 12 را می‌توانید از فروشگاه انتشارات دانشگاه امام حسین _

علیه‌السلام- در ضلع شمال شرقی میدان فردوسی، روبه‌روی ایستگاه مترو) تلفن: 88839297) تهیه کنید.

سازمان‌ها و نهادها نیز برای خرید عمده می‌توانند با تلفن‌های زیر تماس بگیرند:

09196662166     02177313471

نویسنده: جمشید سرمستانی - ۱۳٩٤/٢/۱

پس از سال‌ها که از زندگی در اردوگاه تکریت 5 گذشته و بسیاری از خاطرات آن‌جا، ازجمله شمار دقیق آزادگان آن اردوگاه از ذهن‌هایمان پاک شده است، تنها چیزی که موجب شده تا شمار آزادگان آن اردوگاه هیچ‌گاه از یادمان نرود، جمله‌ای بود که بسیاری از آزادگان اردوگاه تکریت 5 بارها از مرحوم «محمود رزمنده»ی عزیز شنیده بودند:

"اگر روزی برگشتیم ایران، یک زمین می‌خرم و «153 درخت» به یاد بچه‌های این اردوگاه توی اون می‌کارم."

البته برادر عزیزم، آقای امیر افشین‌پور، همین تعداد را در کتاب «شن‌های سرخ تکریت» 151 تن آورده است. آن‌چه درپی آورده‌ام، با کوشش دوستان خوبم «امیر افشین‌پور، جلیل حسین‌زاده و علی‌اکبر رفیعی» گرد آمده است:

البته ممکن است در جابه‌جایی‌های بعدی این شمار، کم‌تر یا بیش‌تر شده باشد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: جمشید سرمستانی - ۱۳٩٤/٢/۱

شنیدن کی بود مانند دیدن

پیش از اسیر شدن، چیزهایی دربارهٔ رفتار صدامیان با اسیران ایرانی شنیده بودیم. حتی اندک کسانی نیز در جبهه بودند که می‌گفتند: «اگر دیدیم داریم اسیر می‌شویم، با یک تیر، خود را خلاص می‌کنیم.» هنگامی که اسیر شدم از خود می‌پرسیدم: «چه سرنوشتی در انتظار ماست؟» هرچه زندگیمان در اسارت به پیش می‌رفت درمی‌یافتم که آن‌چه می‌بینیم، بسیار بد‌تر از آن یکی دو کلمه‌ای است که دربارهٔ اسارت شنیده بودیم. گاهی از خود می‌پرسیدم: «آیا توان دارم این زندگی را ادامه دهم؟» کسانی نیز درمیانهٔ راه بُریدند: برخی برای رهایی از سختی‌ها پشت به دوستان و رو به دشمن کردند و برخی نیز که نمی‌توانستند داغ ننگ دوستی با دشمن را بر پیشانی خود بزنند، برای رهایی از سختی‌ها دست به خودکشی زدند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: جمشید سرمستانی - ۱۳٩٤/٢/۱

رام شدن زندانبانان

حاج‌آقا از یک سو شیوهٔ درست رفتار با زندانبانان را به آزادگان می‌آموخت و از سوی دیگر، با رفتارهای نرم و احترام‌آمیز خود با زندانبانان رفته‌رفته آنان را نرم و رام می‌کرد. پس از چندی زندانبانانی که جز کتک چیزی بلد نبودند، دربرابر رفتار خوب او کم آوردند و چنان شیفتهٔ او شدند که یا او را به اتاق خودشان می‌خواندند یا خود به نزد او می‌رفتند. سخن از ابوترابی به بیرون از اردوگاه هم رفت و گاهی سربازانی که بیرون از اردوگاه بودند نیز برای دیدن او به اردوگاه می‌آمدند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: جمشید سرمستانی - ۱۳٩٤/٢/۱

سرانجام به اردوگاه تازه رسیدیم. این اردوگاه که نیم ساعت با شهر فاصله داشت، در پادگانی در میان بیابان بود. در میان راه و هنگام رسیدن به اردوگاه، همواره این پرسش در سرم رفت و آمد می‌کرد که: «اردوگاه تازه چه‌گونه اردوگاهی خواهد بود؟ بهتر از رمادی یا بد‌تر از آن؟» اما هر بار این گونه به خود پاسخ می‌دادم که: «هرچه باشد، مانند اردوگاه رمادی نخواهد بود.»


ادامه مطلب ...
نویسنده: جمشید سرمستانی - ۱۳٩٤/۱/٢۳

تیغ کشی
رخدادهایی را که از این پس می‌آورم، درپی کوبیدن سر حمید قاهری به زمین رخ داد و نام آن را «تیغ‌کشی» نهاده‌ام:
آغاز چالش
فلج شدن یک آزاده براثر درنده‌خویی یک زندانبان برای بچه‌ها بسیار سخت بود.


ادامه مطلب ...
نویسنده: جمشید سرمستانی - ۱۳٩٤/۱/٢۳

رفتن به بلوک ۱
همان‌گونه که پیش از این آوردم، چند روز از رخداد «خدایا تا انقلاب مهدی» گذشته بود که من را به همراه پنج شش تن دیگر از بلوک ۲ به بلوک ۱ بردند. بلوک ۱ با آن‌که در پنجاه قدمی بلوک ما بود و آزادگان آن را می‌دیدیم، هنوز پس از نزدیک به دو سال، به‌علت محدودیت‌های ارتباطی که زندانبانان میان ما گذاشته بودند، برایمان جهانی ناشناخته بود.


ادامه مطلب ...
نویسنده: جمشید سرمستانی - ۱۳٩٤/۱/٢٠

نزدیک به پایان سال ۱۳۶۴ بود که یک روز نابهنگام سوت درون‌باش را زدند و در‌ها را بستند. هر‌گاه سوت درون‌باش نابهنگام زده می‌شد نشانگر این بود که چیز تازه‌ای می‌خواهد رخ دهد. بچه‌‎های آسایشگاه ۲ و ۳ را -که آن‌ها را «آسایشگاه سه‌ای» می‌نامیدیم- از بلوک ۱ و ۲ گرد آورده و به بلوک ما آوردند. ما را نیز که سه آسایشگاه در بلوک ۳ بودیم، به بلوک ۲ (بلوکی که از آن‌جا به بلوک ۳ کوچانده شده بودیم) برگرداندند.


ادامه مطلب ...
مطالب قدیمی تر »
جمشید سرمستانی
متولد 1346، دانش‌جوی دکتری ادیان و عرفان، ناشر، پژوهشگر، نویسنده، مترجم، سرویراستار، مدرس «زبان انگلیسی» و «ویرایش و نگارش»، مبدع شیوه‌های تازه در ویرایش و نگارش، نخستین برگزار کننده‌ی دوره‌های مجازی ویرایش در کشور، مبدع شیوه‌ی نظام‌مند حفظ قرآن کریم، عضو سرای اهل قلم، مشاور امور تولید و نشر متون.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :