بین دو قفس
یادمانده‌های جمشید سرمستانی از جنجاس (جنگ، جبهه، اسارت)
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: جمشید سرمستانی - ۱۳٩٤/۱/٢٠

در زمستان سال ۱۳۶۹ درست چند ماه پس از بازگشت از اسارت، دست به قلم بردم و شروع به نوشتن یادمانده‌هایم از آن دوران کردم. در آن هنگام، بیشتر رخدادهای دوران اسارت را به‌یاد داشتم؛ آن‌ها را نوشتم و کنار گذاشتم، زیرا برای جبران عقب‌ماندگی‌های درسی باید به تحصیل می‌پرداختم.


 تحصیل و کار و تدریس و کتاب‌هایی که در دست نوشتن داشتم، نگذاشت تا بتوانم به آماده کردن دست‌نوشته‌هایم برای چاپ بپردازم. در آن هنگام از نوشتن چیزی نمی‌دانستم؛ برای همین، این دست‌نوشته‌ها باید بازنویسی می‌شد. سرانجام از سال ۱۳۹۰ کار بازنویسی، بازنگری و تکمیل دست‌نوشته‌ها را آغاز کردم. در این سال‌ها نیز کارهای فراوان و نبود وقت موجب شد تا بسیاری از این رخدا‌ها را در مترو، اتوبوس و صف‌های انتظار بازنویسی کنم.
اکنون که بازنویسی این کتاب را به‌پایان می‌رسانم، بیش از سی سال از آغاز اسارتم می‌گذرد. اگر در اردوگاه‌های عراق، داشتن کاغذ و قلم موجب آزار و شکنجهٔ آزادگان به‌دست زندانبانان اردوگاه‌ها نمی‌شد، و به ما اجازهٔ نوشتن می‌دادند، همهٔ رخداد‌ها را بدون کاستی می‌نوشتیم و هر آزاده‌ دیوانی از رخدادهای اسارتگاهش را با خود به ایران می‌آورد. اما نبود این امکان برای ما، موجب شد که نتوانیم همهٔ رخداد‌ها را بی‌کاستی بنویسیم.
اگر در سال ۱۳۶۹ یادمانده‌های خود را ننوشته بودم، امروز بسیاری از آن‌ها به‌یاد نمی‌آوردم، زیرا هنگامی که در سال ۱۳۹۰ به بازنگری آن‌ها پرداختم، برخی از رخداد‌ها را از یاد برده بودم و تنها با خواندن دست‌نوشته‌هایم می‌توانستم آن‌ها را به‌یاد آورم.
چرا «بین دو قفس»؟
بیشتر رخدادهای این کتاب، مربوط به دوران اسارت، و پر فراز و نشیب‌ترین رخداهای اسارتم نیز مربوط به اردوگاهی از اردوگاه‌های عراق به‌نام «بین‌القَفَسِین» به‌معنی «می‌ان دو قفس (زندان)» است. ازهمین‌رو، این کتاب را «می‌ان دو قفس» نام نهادم.
چه نوشته‌ام؟
آن‌چه نوشته‌ام نه داستان‌سرایی است و نه فیلم‌نامه‌ای که به سفارش یک کارگردان نوشته شده باشد. جمله جملهٔ این نوشته‌ها رخدادهایی واقعی است که پیش از چاپ در معرض دید برخی از آزادگان گذاشته شده است تا کاستی‌ها و نادرستی‌های آن را به من یادآوری کنند. این روش تا اندازهٔ فراوانی به تکمیل نگارش رخداد‌ها و درست کردن محتوای آن‌ها کمک کرد.
چرا نوشته‌ام؟
تاریخ هر کشور، به‌دست روایتگران و نویسندگان رخداد‌ها ماندگار می‌شود. بهترین شیوهٔ ثبت رخداد‌ها، ثبت آن‌ها به دست خود شاهدان است. هرگاه روایتگران، خود از کسانی باشند که رخداد‌ها را دیده و نه شنیده باشند، یعنی منبع رخداد، دست اول باشد، اطمینان به‌درستی بیان آن رخداد‌ها نیز بیشتر خواهد شد.
احتمال بیان نادرست رخداد‌ها در فیلم و سریال بیشتر از کتاب است. بااین‌حال، اگر فیلم‌نامه نویسان نیز از منابع دست اول بهره گیرند، به واقعیت نزدیک‌تر می‌شوند.
امسال (۱۳۹۳) سریالی به‌نام «دولت مخفی» از شبکهٔ دوم سیما پخش شد. دیدن آن سریال مرا آزرده می‌کرد؛ چرا که در بیان کلیات، تااندازه‌ای موفق، و در بیان جزئیات به‌گونه‌ای ناموفق بود که کلیات را نیز خدشه‌دار می‌کرد. به خانواده‌ام گفتم: «اگر صدامیان با ما این گونه رفتار می‌کردند مشکل فراوانی برای گذراندن دوران اسارت نداشتیم.» تاکنون هیچ فیلم یا سریالی نتوانسته رخدادهای اسارت را آن گونه که بوده به تصویر بکشد و آن حسی را که از دیدن رخدادهای آن‌جا در دل آزادگان ایجاد می‌شد، در دل بینندگان ایجاد کند. گمان نمی‌کنم هیچ فیلم و سریالی حتی ‌بتواند دلهره‌ای را که براثر تکان خوردن قفل در آسایشگاه در دل‌هایمان می‌افتاد، در دل بینندگان پدید آورد. البته شایسته نیست که دیگران را در رنج آزادگان سهیم کرد، ولی آگاهی آنان از این رنج‌ها، آگاهی از تاریخ این کشور است.
بااین‌همه، آن‌چه گفتم بدین معنی نیست که نوشته‌ها یا گفته‌های من یا مانندهای من می‌تواند آن‌چه را گذشته، آن‌گونه که بود، بازنمایی کند.
بیان رخدادهای اسارت، گذشته از آن‌که بیان بخشی از تاریخ پرافتخار مردم این کشور در دفاع از سرزمین و آرمان-‌هایشان است، دربردارندهٔ آموزه‌هایی سودمند است که فراگیری آن‌ها، فراگیرندگان را از آزمودن آن رفتار‌ها برای دست-یابی به پاسخ‌هایی که درپی یافتن آن‌ها هستند، بی‌نیاز می‌کند.
آن‌چه را نوشته‌ام، برای آن نیست که امروزیان یا آیندگان به ما به‌به و آفرین بگوید یا دشمنانمان را ناسزا گویند. این‌ها را تنها نوشتم، تا بمانند و دیگران بدانند.
نوشتم تا ایرانیان و جهانیان بدانند که دوره‌ای در قرن بیستم بوده است که بیش از چهل هزار آدم که برای دفاع از خاک خود، و بیرون راندن و تنبیه دشمنان بدکار، و برای گناه نابخشودنی عشق به امام خمینی در زندان‌ها و اردوگاه‌های عراق، از همهٔ حقوق انسانی و قانونی خود (قانون ژنو) محروم شدند و آمریکا و اروپا و بسیاری از زمام‌داران عرب نیز باواسطهٔ صلیب سرخ جهانی از کشمکش آنان با مرگ آگاه بودند، ولی تنها برای آن‌که دوست صدام و دشمن ایران بودند، نه جلوی ددمنشی‌های آنان را گرفتند و نه حتی آن را محکوم کردند. ولی امروزه فریاد «حقوق بشر» آنان گوش جهانیان را کرده است. نوشتم تا در تاریخ نوشته شود که حقوق بشری که غرب سنگ آن را به سینه می‌زند تنها یک «دروغ بزرگ» است.
نوشتم برای این‌که تا خودمان هستیم واقعیت‌های دنیای اسارت، بی‌واسطه گفته شود و اگر کسی از امروزیان یا آیندگان، به درستی این نوشته‌ها ایراد گرفت، بگویم آن‌ها را در هنگام زنده بودن همبندانم نوشته‌ام و اگر نادرستی‌یی در آن می‌بود نمی‌توانستم به آنان پاسخ‌گو باشم.
با آن‌که هنگام نوشتن این یادمانده‌ها روز و شبم ناخوش می‌شد، اما نوشتم تا مردم بدانند در آن سوی مرز‌ها چه به فرزندان کشورشان گذشت.
چه‌گونه نوشته‌ام؟
 اگرچه می‌دانم که این نوشته و هیچ نوشتهٔ دیگری نمی‌تواند آن‌چه را بر اسیران ایرانی در اردوگاه‌های عراق گذشت، به قلم بیاورد، هرگز تلاش نکرده‌ام تا این کاستی در انتقال رخداد‌ها و احساس‌ها را با بزرگ‌نمایی آن‌ها جبران کنم. در بیان رخداد‌ها، تلاش نکرده‌ام تا دشمن یا وضعیت اسارت را بد‌تر از آن‌چه که بود، نشان دهم. همهٔ تلاش من برای این بوده که رخداد‌ها و واقعیت‌های جنگ و اسارت را درست‌‌ همان گونه که بوده بنگارم. برای همین، در به‌کار بردن واژه‌ها بسیار ریزبینی کرده‌ام تا خدای ناکرده چیزی را بیشتر یا کمتر از آن‌چه که بوده، نشان ندهم.
اگرچه زندانبانان و سربازانی که در اسارت، آزادگان را شکنجه و حتی شهید کردند، عراقی بودند؛ تا جایی که شده، برای نام بردن از آنان به‌جای واژهٔ «عراقی‌ها» واژهٔ «صدامیان» یا «زندانبانان» را به‌کار برده‌ام، تا دشمنی آنان مرا از انصاف دور نکند و از همهٔ عراقی‌ها به بدی یاد نکنم.
در این نوشته‌ها، دربارهٔ هیچ کس و رخدادی گزافه‌گویی و اغراق نکرده‌ام؛ حتی تلاش نموده‌ام تا بدی‌هایی که دشمن در بارهٔ ما روا داشت، موجب نشود که در بیان واقعیت‌ها و رخدادهای اسارت، پا را از گلیم انصاف بیرون برده و بی‌انصافی را دربارهٔ آنان روا دارم. بلکه حتی با اطمینان می‌توانم بگویم که نتوانسته‌ام سختی رخداد‌ها را به‌گونهٔ بایسته و شایسته به نگارش در آورم. در نگارش این یادمانده‌ها کمتر به رخدادهای شخصی و پرداخته و یبش‌تر به رخدادهایی همگانی که ارزش ثبت در تاریخ را داشته پرداخته‌ام.
پس از گذشت سال‌ها نمی‌توانم ادعا کنم که در نقل قول‌ها‌‌ همان واژه‌های گفته‌شده در آن هنگام را آورده‌ام، ولی می‌توانم بگویم که «مفهوم هر نقل قول را با کمترین کاستی یا نادرستی یا حتی بدون کاستی یا نادرستی بیان کرده‌ام».
تا جایی که توانستم، از به‌کار بردن واژه‌های غیرفارسی خودداری کردم. هرجا که توانستم و بلد بودم، برای واژهٔ غیرفارسی برابر فارسی گذاشتم. در برخی جا‌ها حتی برای به‌کار نبردن یک یا چند واژهٔ غیرفارسی، مجبور بودم شیوهٔ بیان جمله را تغییر دهم و این، کارِ نوشتن را سخت و زمان‌بر می‌کرد؛ زیرا برای تغییر شیوهٔ بیان باید اندیشه می‌کردم. برای نمونه، برای این‌که ننویسم: «مسجد بین من و شغلم، ارتباط ایجاد نکرده بود» باید می‌نوشتم: «مسجد من را به کار پیوند نداده بود.»
سخن پایانی
داوری دربارهٔ رخدادهای اسارتگاه‌ها کار آسانی نیست و کسی که خود در آن محیط نبوده، نمی‌تواند دربارهٔ درستی یا نادرستی کار‌ها و رخدادهای آن‌جا نظر بدهد؛ زیرا داوری درست و منصفانه دربارهٔ هر کار نیازمند آگاهی از همهٔ جزئیات و زوایای آن کار است؛ حال آن‌که هیچ کس در بیرون از آن محیط نمی‌تواند آن وضعیت و شرایط را بشناسد و درک کند. حتی خود من هم نمی‌توانم دربارهٔ برخی از رخداد‌ها نظر درست و منصفانه‌ای بدهم؛ زیرا آن‌چه را دیده یا شنیده و نگاشته‌ام، همهٔ جزئیات و ابعاد یک رخداد را دربر نمی‌گیرد و هر رخداد را تنها از دید عضوی از اعضای یک آسایشگاه یا اردوگاه نوشته‌ام، و نمی‌توانم بگویم که به همهٔ جزئیات و زوایای آن آگاهی دارم.
این را نیز باید افزود که همهٔ روزهای اسارت در حال شکنجه شدن نبودیم؛ اما از آن‌جا که همیشه امکان به‌هم ریختن اوضاع وجود داشت، همواره در نگرانی و دلهره بودیم. با این همه، خداوند و هم‌چنین آزاداگانی را که در تجربهٔ این رخداد‌ها مرا همراهی کردند گواه می‌گیرم که این نوشته‌ها تنها بیان بدون بزرگ‌نمایی رخدادهای آن دوران است و نمی‌تواند درد‌ها و رنج‌ها و ناخوشی‌های فرزندان این سرزمین را در آن دورهٔ سخت بیان کند.
برای آگاهی
 (۱) «اردوگاه‌ رمادی ۲» دارای چهار بخش جدا از هم با نام «قاطع ۱، ۲، ۳ و ۴» بود و ما آزادگان، آن بخش‌ها را با نام عراقی آن، یعنی «قاطع ۱، ۲، ۳، و ۴» می‌نامیدیم. اما از آن‌جا که خوانندگان با این واژه‌ آشنا نیستند، در این کتاب برای آن‌ها نام «بلوک ۱، ۲، ۳ و ۴» را به‌کار برده‌ام.
 (۲) از نوشتن نام کسانی که در آن‌جا به همبندان خود ستم کرده و به ایران هم بازگشته‌اند، خودداری کرده‌ام تا خانواده‌های بی‌گناه آنان بتوانند مانند گذشته زندگی کنند و اگر هم چیزهایی دربارهٔ ستم‌های همسر یا پدر خود به آزادگان شنیده‌اند، دانسته‌های آنان در این باره را بیشتر نکنم. در جایی که نوشتن نام کوچک به شناختن آن افراد نمی‌انجامیده، نام کوچک را به‌کار برده‌، ولی در جاهای بسیاری حرف نخست نام و فامیل آن‌ها را نوشته‌ام.
 (۳) نام شناس‌نامه‌ای من «جمشید» است ولی از جبههٔ سوم و در اسارت مرا «مسلم» می‌نامیدند. ازهمین‌رو، هر جای این کتاب که در گفت‌گو‌ها نام «مسلم» آمده، اشاره به من دارد.
 (۴) کتاب «قواعد جامع املای فارسی» را الگوی نوشتن املای واژه‌ها نهاده‌ام تا برای نوشتن املای هیچ واژه‌ای سردرگم نباشم.
در پایان، از همهٔ نگارندگان رخدادهای جنگ و همهٔ کسانی که توان انجام کار در این حوزهٔ مهم را دارند، درخواست می‌کنم که از ثبت و ضبط رخدادهای این دوران غفلت نکنند و این گنجینهٔ پرب‌ها را برای آیندگان، باقی بگذارند.

جمشید سرمستانی
متولد 1346، دانش‌جوی دکتری ادیان و عرفان، ناشر، پژوهشگر، نویسنده، مترجم، سرویراستار، مدرس «زبان انگلیسی» و «ویرایش و نگارش»، مبدع شیوه‌های تازه در ویرایش و نگارش، نخستین برگزار کننده‌ی دوره‌های مجازی ویرایش در کشور، مبدع شیوه‌ی نظام‌مند حفظ قرآن کریم، عضو سرای اهل قلم، مشاور امور تولید و نشر متون.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :